معنی اعتراص
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) باختن. || فسوس نمودن. (منتهی الارب). بازی کردن و شادمان شدن طفل. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || پریدن پوست و جستن آن. (منتهی الارب). اختلاج و پریدن پوست. || برجستن و پریدن مرد. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || شادمان شدن مرد و جز او. (از متن اللغة). || مضطرب شدن برق. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || شادمان شدن گربه. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «اعتراص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اص» برای سرودن شعر