معنی اعترار
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) نیازمند و محتاج بودن که پیش آید جهت معروف و سؤال نکردن. (از منتهی الارب). مؤلف نشوءاللغة آرد: المعتر؛ فقیری که معترض باشد جهت معروف بی آنکه سؤال کند. (از نشوءاللغه ص ۶۱) (از متن اللغة). معترض بودن امر معروف را بدون سؤال کردن. (از اقرب الموارد). تعرض کردن در سؤال. (تاج المصادر بیهقی). تعرض کردن. (المصادر زوزنی). نیازمند گردیدن. (ناظم الاطباء). || بی سؤال بخشیدن. (ناظم الاطباء) (یادداشت بخط مؤلف). || دیدن و ملاقات کردن. (از متن اللغة). || پیش آمدن. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «اعترار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر