معنی اعتدالی
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ص نسبی) منسوب به اعتدال. (ناظم الاطباء): چون بنقطهٔ اعتدالی بازگردد روز و شب روزگار این عالم فرتوت را برنا کند. ناصرخسرو. نوروز به از مهرگان اگرچه هر دو دو زمانند اعتدالی.ناصرخسرو. || (اِخ) نام فرقه و جمعیتی سیاسی در اول مشروطیت. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «اعتدالی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر