معنی اعتاد
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) آماده کردن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). مهیا و آماده کردن برای روزی. (از اقرب الموارد). ساختن. (تاج المصادر بیهقی). بساختن. (المصادر زوزنی): {/B«وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً». ۶-۹۱۲:۳۱/}(قرآن ۱۲/۳۱).
کلمات همقافیه با «اعتاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر