معنی اعبنقاء
5 بازدید
[ اِ بِ ] (ع مص) سخت داهی و بلا و بدخوی گردیدن. (آنندراج) (از منتهی الارب). داهی گردیدن و گویند: بدخوی گردیدن. (از اقرب الموارد). بلای سخت شدن و بدخوی گردیدن. (از ناظم الاطباء). بدخوی گردیدن. (از نشوءاللغه ص ۱۷).
کلمات همقافیه با «اعبنقاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر