معنی اعانة
4 بازدید
[ اِ نَ ] (ع مص) نزدیک شتر آمدن به اعانه. (منتهی الارب). نزدیک شتر آمدن برای اعانت. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اعانهٔ ابل و جز آن؛ پیش چشم کردن آن تا آن را بچشم ببیند یا دست بر بالای چشم داشتن چنانکه عادت نگریستن است برای دیدن کسی یا چیزی. (از متن اللغة). || بچشمه رسانیدن آب را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رسانیدن چشمه ها به زمین آبدار یا زه آب. (از متن اللغة). و در این معنی بی اعلال هم آمده است. رجوع به اِعیان شود. || یاری دادن. یقال: رب اَعنی و لاتُعِنْ علی. (منتهی الارب). یاری دادن. (ناظم الاطباء). یاری کردن. (ترجمان تهذیب عادل ص ۱۵). - اعانهٔ کسی بودن؛ یاور و پشتیبان کار وی بودن. || اعانهٔ کسی از دیگری؛ رهایی دادن وی را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اعانة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر