معنی اعالة
5 بازدید
[ اِ لَ ] (ع مص) اعالهٔ فریضه؛ فزودن بر آن. (از متن اللغة). افزودن در حساب فریضه و برآوردن سهام فرائض را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). افزون کردن فرائض. (تاج المصادر بیهقی). || نفقه و قوت دادن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نفقهٔ عیال دادن. (از متن اللغة). اعالهٔ عیال خود؛ کفایت کردن و قوت دادن به ایشان. (از اقرب الموارد). عیالداری کردن و کافی گشتن آنها را. (منتهی الارب). || حریص گشتن. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). در منتهی الارب این معنی در ذیل یایی آمده است. بسیارعیال شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی) (ناظم الاطباء). || خداوند عیال شدن. (از متن اللغة) (تاج المصادر بیهقی). || درویش شدن. فقیر شدن. (منتهی الارب). در جستجوی شکار بودن. (از متن اللغة). || جستجو کردن گرگ و پلنگ و شیر، شکار را. (از متن اللغة). و رجوع به اعوال و اعیال شود.
کلمات همقافیه با «اعالة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر