معنی اعاظم
5 بازدید
[ اَ ظِ ] (ع ص، اِ) جِ اَعْظَم. بزرگتران: من اعاظم این بلاد را می شناسم. (فرهنگ نظام) (از اقرب الموارد). بزرگتران. این جِ اعظم است چنانکه افاضل جِ افضل. (آنندراج) (غیاث اللغات). مردمان بزرگ و بزرگوار و کلان و مشهور و نامدار و مردمان بزرگتر. (ناظم الاطباء). بزرگان و کفات. اجله. وجوه. مهتران. اکابر. (یادداشت مؤلف). - اعاظم سلاطین جهان؛ بزرگترین پادشاهان جهان. (ناظم الاطباء). و رجوع به اعظم شود.
کلمات همقافیه با «اعاظم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظم» برای سرودن شعر