معنی اعاشة
5 بازدید
[ اِ شَ ] (ع مص) زنده گردانیدن. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). زنده کردن. (یادداشت مؤلف). زنده داشتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (مجمل اللغة). - اعاشهٔ خدا کسی را؛ او را زنده داشتن. اسباب زندگی در دسترس او گذاشتن. (از متن اللغة). || زندگی کردن. زندگانی کردن. تعیش. امرار معاش. - اعاشه کردن؛ زیستن. بسر بردن. زندگی کردن. زندگانی کردن. - اعاشه نمودن. رجوع به اعاشه کردن شود.
کلمات همقافیه با «اعاشة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شة» برای سرودن شعر