معنی اظنان
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) پیش آوردن کسی را برای تهمت و تهمت کردن وی را. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). تهمت زدن. (مؤید الفضلاء). تهمت نهادن. (آنندراج). اظنان کسی به چیزی؛ متهم ساختن وی را بدان. (از اقرب الموارد). اظنان کسی را و اظنان مردم به چیزی؛ وی را در معرض گمان تهمت قرار دادن. (از متن اللغة). || اظنان کسی چیزی را؛ به وهم انداختن وی را آن چیز. (متن اللغة) (از اقرب الموارد).[ اِظْ ظِ ] (ع مص) تهمت کردن کسی را. و از این معنی است قول ابن سیرین: لم یکن علی یُظَّنُّ فی قتل عثمان؛ ای یتهم. و هم گفتار شاعر: و لا کل من یظننی انا معتب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ظن. تَظَنُّن. اظطنان. تظنیة (علی التحویل). (متن اللغة). اِطِّنان. (اقرب الموارد). و رجوع به مصادر مذکور شود. اصل کلمه اظتنان بود (از باب افتعال)، تاء به طاء بدل شد و ادغام گشت بدینسان: اظطنان، سپس طا به ظا بدل گشت و ادغام شد و بصورت اِظِّنان درآمد. (اقرب الموارد). متهم ساختن کسی را. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «اظنان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر