معنی اظمی
7 بازدید
[ اَ ما ] (ع ص) مرد کم خون بن دندان، یا صاحب لب گندمگون. و ابوعمرو گوید: اظمی سیاه است، و رمح اظمی نیزهٔ باریک سیاه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). سیاه فام لب. مؤنث: ظَمْیاء. (مهذب الاسماء). سیه لب. باریک لب. گندمگون و باریک. مؤنث: ظَمْیاء. ج، ظُمْی: سایهٔ َظْمی ََ؛ سایهٔ سیاه. و نیزهٔ اظمی؛ نیزهٔ گندمگون. (از اقرب الموارد). نیزهٔ گندمگون باریک. نیزه و سایهٔ سیاه. (از متن اللغة). و ثعالبی این کلمه را در ذیل لواحق سیاه آورده است. رجوع به فقه اللغة ص ۴۵ شود.
کلمات همقافیه با «اظمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر