معنی اظماء
7 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ ظِم ء، آرزومندی. || مدت میان دو نوبت آب خوردن شتر. || مدت میان دو بار آوردن شتران بر آبخور. || تشنگی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). صاحب اقرب الموارد نیز فرقی میان ظِمْ ء و ظَمْ ء قائل شده و کلمهٔ اَظماء را جمع ظِمْ ء دانسته است. رجوع به متن مزبور شود.[ اِ ] (ع مص) تشنه گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی). تشنه کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). گرفتار تشنگی کردن کسی. تظمئة. (از اقرب الموارد) (متن اللغة). || لاغر کردن اسب فربه را. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). تظمئة. رجوع به کلمهٔ مذکور شود. اظماء اسب؛ لاغر کردن آنرا. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). اسب را سوغانی کردن. (یادداشت مؤلف). (فعل آن بصورت مجهول آید). کشیدن آب بدن کسی یا اسبی بوسیلهٔ تعریق تا فروهشتگی و سستی گوشت و عضله های وی به استواری و پری و فربهی مبدل شود. || اظماء اسب ؛ لاغر شدن آن. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «اظماء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر