معنی اظلم

معنی اظلم

6 بازدید
[ اَ لَ ] (ع ن تف) تاریک تر. تارتر. دلگیرتر. ظلمانی تر. تیره تر: اظلم من اللیل. (از یادداشت مؤلف). اظلم الاشیاء دارالعیب بلا حبیب. (یادداشت مؤلف). || ستمکارتر. ستمگرتر. بیدادگرتر. جفاکارتر. (یادداشت مؤلف). ستم کننده تر و ظالم تر. (ناظم الاطباء). - امثال: اظلم من افعی؛ و ذلک انها لاتحتفر جحراً انما تهجم علی الحیات فی جحرتها. اظلم من التمساح. اظلم من الشیب. اظلم من الورل. اظلم من حیة. اظلم من ذئب. اظلم من صبیٍّ. اظلم من فلحس. (از مجمع الامثال میدانی). سهم بسهم و البادی اظلم : گفت آری آنچه کردم استم است لیک هم می دان که بادی اظلم است. (مثنوی چ کلالهٔ خاور ص ۴۱۹). لعن اللََّه اظلمی و اظلمک؛ ای الاظلم منا. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (تاج العروس).
[ اَ لَ ] (ع اِ) سوسمار (صفت غالبی است)، زیرا آن جانور بچگان خود را می خورد. (از متن اللغة).
[ اَ لَ ] (اِخ) کوهی است. (آنندراج). کوهی است بزمین بنی سلیم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). کوهی است بزمین بنی سلیم بحجاز و ابن بری این بیت را برای ابو و جزة انشاد کرده است: یزیف یمانیه لاجزاع بیشة و یعلو شآمیه شروری و اظلما. یاقوت گوید و ابن سکیت بدین معنی گفتهٔ کثیر را تفسیر کرده است: سقی الکدر فاللعباء فالبرق فالحمی فلوذ الحصی من تغلمین فاظلما. (از تاج العروس). و رجوع به معجم البلدان و مراصد شود.
[ اَ لَ ] (اِخ) کوهی به حبشه که کان رویین دارد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از مراصد الاطلاع) (از تاج العروس از یاقوت). و رجوع به معجم البلدان و مراصدالاطلاع شود.
[ اَ لَ ] (اِخ) موضعی است از بطن الرمة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از مراصدالاطلاع). و اظلم در شُعَیبَه. (از معجم البلدان). و صاحب تاج العروس آرد: در نسخ آمده است که موضعی است ولی صحیح آن است که بگوییم کوهی است به نجد در شعیبه از بطن الرمة چنانکه در کتاب نصر آمده و آن را تظلم نیز خوانند. (از تاج العروس).
[ اَ لَ ] (اِخ) کوهی است سیاه از ذات حبیس. (منتهی الارب). در ناظم الاطباء بغلط ذات جلیس چاپ شده است و یاقوت گوید: اصمعی هنگام یاد کردن کوههای مکه گوید: اظلم کوه سیاهی است از ذات حبیس. حُصَین بن حمام مری گوید: فلیت ابابشر رأی کر خیلنا و خیلهم بین الستار و اظلما... (از معجم البلدان). و صاحب تاج العروس آرد: کوه سیاهی است از ذات جیش (کذا) نزدیک حرا که اصمعی آن را هنگام یاد کردن کوههای مکه آورده و نصر نیز آن را نقل کرده است. سپس شعر حصین بن حمام مری را یاد می کند. (از تاج العروس).

کلمات هم‌قافیه با «اظلم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید