معنی اطیر
4 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) گناه یا ذنب و در مثل آمده است: اخذنی باطیر غیری. (از متن اللغة) (از ناظم الاطباء) (از مهذب الاسماء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). مسکین دارمی گوید: ابصرتنی باطیر الرجال و کلفتنی ما یقول البشر. (از تاج العروس). || کلام و شر که از دور آید. (از متن اللغة). شر و بدی که از دور آید. || کلام. || تنگی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ضیق. (تاج العروس).[ اَطْ یَ ] (ع ن تف) پروازکننده تر. پرنده تر. - امثال: اطیر من جراد. اطیر من حباری. اطیر من عقاب. (یادداشت مؤلف).[ اِطْ طَیْ یُ ] (ع مص) فال بد زدن. (از متن اللغة). تطیر. (اقرب الموارد) (از متن اللغة) (منتهی الارب): {/B«قََالُوا اِطَّیَّرْنََا بِکَ ». ۱-۳۲۷:۴۷/}(قرآن ۲۷/۴۷)؛ گفتند: فال بد می زنیم بتو. و ابوالفتوح آرد: و اصل اطیرنا تطیرنا بوده است... و تطیر تشأم باشد و اصل کلمه تفاؤل باشد بطیر و آنچه طریقه و عادت عرب است در سانح و بارح. (تفسیر ابوالفتوح چ علمی ج ۷ ص ۴۱۹).
کلمات همقافیه با «اطیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر