معنی اطواق
5 بازدید
[ اَطْ ] (ع اِ) جِ طوق، گردن بند و هرچه گرد چیزی دیگر باشد. (فرهنگ نظام) (از آنندراج). جِ طوق، گردن بند و هرچه گرد گیرد چیزی را. (منتهی الارب). || شیر یا آبی که در درون ثمر نارجیل است و هو مسکر جداً معتدلاً ما لم یبرز شاربه للریح فان برز افرط سکره و اذا ادامه من لم یعتده افسد عقله فان بقی الی الغد کان اثقف خل. (منتهی الارب). شیر نارجیل، گویند بشدت مسکر است. (ناظم الاطباء). شیر نارگیل و آن نوشابه ای است مست کننده بحد اعتدال و اگر کسی که بنوشیدن آن معتاد نباشد بدان ادامه دهد خرد وی تباه گردد. (از متن اللغة). و صاحب اقرب الموارد بدینسان آرد: شراب الاطواق؛ شیر نارگیل که مسکر شدیدی است. و رجوع به مفردات ابن بیطار در ذیل کلمهٔ نارجیل شود. || افریز. (از متن اللغة). رجوع به کلمهٔ مزبور شود. || جِ طاق. رجوع به طاق شود. || جِ طائق. (متن اللغة). رجوع به طائق شود.
کلمات همقافیه با «اطواق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر