معنی اطواء
5 بازدید
[ اَطْ ] (ع اِ) جِ طوی، چاه با سنگ بنا شده. (از معجم البلدان) (از متن اللغة). رجوع به طَویّ شود.[ اِطْ ] (ع مص) نخوردن چیزی را و گرسنه داشتن خود را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).[ اَطْ ] (ع اِ) اطواء ناقه؛ نوردهای پیه کوهان ناقه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ اِطْ طِ ] (ع مص) پیچیده شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). انطواء. (اقرب الموارد). و رجوع به انطواء و طَوی ََ شود.[ اَطْ ] (اِخ) دهی است به یمامه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). قریه ای است در قرقری از سرزمین یمامه دارای نخلستان ها و کشتزارهای بسیار. (از معجم البلدان).[ اَطْ ] (اِخ) ابوزیاد گوید: و از آبهای عمروبن کلاب اطواء است که در کوهی بنام شراء واقع است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «اطواء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر