معنی اطهر
6 بازدید
[ اَ هَ ] (ع ن تف) پاکتر و پاکیزه تر. (ناظم الاطباء). پاکتر. (آنندراج):{/B «هََؤُلاََءِ بَنََاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ ». ۱۵-۱۹۱۱:۷۸/}(قرآن ۱۱/۷۸). هست اگر آب آسمان طاهر ذات تو زآب آسمان اطهر.سوزنی.[ اِطْ طَهـ ْ هُ ] (ع مص) تَطَهُّر. اصل آن تطهر بود پس از انداختن حرکت «ت» آن را در «ط» ادغام کردند و همزهٔ وصل را به اول افزودند تا ابتداء به ساکن پیش نیاید. تنزه از چرکها. (از اقرب الموارد). پاک شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || از گناه دست بازداشتن. (از اقرب الموارد). پرهیز کردن از گناه و از هر زشتی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || غسل کردن زن. (از اقرب الموارد). غسل آوردن زن از خون و جز آن. یقال: تطهرت بالماء. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || تطهر زن به آب؛ استنجا کردن بدان. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اطهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر