معنی اطلاق کردن
5 بازدید
[ اِ کَ دَ ] (مص مرکب) رها کردن. از دست دادن. و بمجاز، خرج کردن : باد پادشاهی بر سر وی [محمد] شد و طمع فرمان دادن و بر تخت ملک نشستن و مالهای بگزاف از خزاین اطلاق کردن و بخشیدن. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۱۶). مثال داد تا هزارهزار درم از خزانه اطلاق کردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۷۳). و مثال فرمود تا تمامت آن را از وجوه ممالک او اطلاق کردند. (جهانگشای جوینی). || آزاد کردن. رها کردن : زود باشد که مرا در این ساعت از حبس اطلاق کنند و خلاص دهند. (تاریخ قم ص ۲۴۵). || سر دادن آب و رها کردن آن : و این کاریز بحکم دیوان پادشاه باشد و سرای امیر را عادت چنان رفتست که مایه ای از دیوان اطلاق کنند تا جولاهگان از بهر دیوان بافند. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۴۵). || تعیین کردن : اندر این روز اطلاق کردند بهای بوریا و نفط تا جسد جعفر برمکی را سوخته آید ببازار چهار درم و چهار دانگ و نیم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۹۱). || تعیین کردن لفظی بر معنایی. بکار بردن. استعمال کردن. گفتن. (غیاث): زهی برات بقا را ز عالم مطلق نکرده کاتب جان جز بنام تو اطلاق. خاقانی. و قومی خاک بدهانشان الهیت بر ائمهٔ ضلال خود که از بهایم و سباع و حشرات در مرتبه خسیس تر بودند اطلاق کردند. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «اطلاق کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر