معنی اطلاق

معنی اطلاق

4 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ طَلْق. (اقرب الموارد). جِ طَلْق. آهوان. (از منتهی الارب). جِ طَلْق و طُلْق و طُلُق و طَلَق. (ناظم الاطباء). رجوع به کلمه های مذکور شود. جِ طَلَق و طَلُق. (اقرب الموارد) (از متن اللغة).
[ اِ ] (ع مص) اطلاق عدو؛ زهر خورانیدن دشمن را. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). نوشاندن زهر دشمن را. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || اطلاق بنخلة؛ گشنی دادن خرمابن را. (منتهی الارب) (آنندراج). گشن دادن خرمابن را. (ناظم الاطباء). تلقیح کردن نخل. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || اطلاق قوم؛ رسیدن و بی مهار گردیدن شتران ایشان. (از منتهی الارب). بی مهار گشتن شتران. (آنندراج). رسیدن مردم و بی مهار گردیدن شتران ایشان. (ناظم الاطباء). اطلاق قوم؛ رها شدن و گشوده گشتن عقال شتران ایشان. (از اقرب الموارد)؛ رها شدن شتران ایشان در طلب آب. (از متن اللغة). || دست گشادن. (کشاف اصطلاحات الفنون از صراح). گشادن دست بنیکی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). اطلاق دست کسی بخیر؛ گشادن آن بنیکی. (از اقرب الموارد). || گشاده شدن. (تاج المصادر بیهقی). || طلاق دادن زن را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). رها کردن زن از بند. (زوزنی). اطلاق همسر؛ طلاق دادن وی را. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). تطلیق. (متن اللغة). || اطلاق مواشی؛ بچرا گذاشتن چهارپایان و روان کردن آنها به چراگاه. (از اقرب الموارد). بچرا گذاشتن و رها کردن. || اطلاق ناقه؛ راندن آن بسوی آب و آزاد گذاشتن آن برای چریدن در شبِ زادن. || اطلاق دارو به معده؛ رساندن آن به شکم. (از متن اللغة). || اطلاق گوینده در سخن؛ تعمیم دادن سخن و مقید نکردن آن. (از اقرب الموارد). اطلاق گفتار؛ رها کردن آن بی قید و شرط. (از متن اللغة). بی قید و شرط گذاشتن کلام. (یادداشت مؤلف). و صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: خفاجی در حاشیهٔ تفسیر بیضاوی در تفسیر آیهٔ صم بکم عمی [۲/ ۱۸ و ۱۷۱] الآیه... گفته که: اطلاق ضد تقیید است و آن عبارت باشد از استعمال لفظ بمعنای خود خواه از طریق حقیقت و خواه بر سبیل مجاز. || در تداول فارسی، روان کردن. (غیاث). روانگی. (ناظم الاطباء). روان کردن چیزی را. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || مأخوذ از تازی در پارسی، عموم. مثال: نمی شود گفت اهل فلان ملک بر سبیل اطلاق بَدند. (فرهنگ نظام). - براطلاق؛ مطلقاً. بطور عموم و بطور کلی. علی الاطلاق. - به اطلاق؛ مطلقاً. عموماً: این به افعال همچو تنینی است وآن به اطلاق سخت شیطانیست. مسعودسعد. - حکیم علی الاطلاق؛ خدای تعالی. - علی الاطلاق؛ بطور مطلق. بطور شمول و شامل بودگی. (ناظم الاطباء). بی قید و بی شرط. || شکم راندن. (آنندراج) (غیاث). تخلیهٔ شکم و اسهال. (ناظم الاطباء). مقابل قبض. راندن. براندن، چنانکه مسهل شکم را. (یادداشت مؤلف). رونش. شکم روش. گشادن. (غیاث). بگشادن. برگشادن. مقابل قبض : از هلیله زفت شد اطلاق رفت آب آتش را مدد شد همچو نفت.مولوی. || رها کردن بندی را از بند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). از بند رها کردن. (آنندراج). اطلاق اسیر؛ آزاد کردن وی. (از اقرب الموارد). رها کردن بندی. (کشاف اصطلاحات الفنون). رها کردن از بند. (تاج المصادر بیهقی). رها کردن. (غیاث). رهایی و آزادی. آزاد کردن. یله کردن. سر دادن. ول کردن. آزادکردگی. خلاصی از قید و بند. بازکردگی. نجات. (ناظم الاطباء): هست امروز به اطلاق دل من نگران که در این حبس ز احسان تو صد برگ و نواست. مسعودسعد. دست او در حل و عقد و حبس و اطلاق روان کرد و رو سوی غزو کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۶۴ چاپی). سلطان اطلاق او التماس کرد. (جهانگشای جوینی). گر نشد غره بدین صندوق ها همچو قاضی جوید اطلاق و رها.مولوی. ذکر اطلاق و رهانیدن از ضمان اهل قم را. (تاریخ قم ص ۱۴۹). || بمجاز، خرج کردن. پرداختن : چون گورخان را خزانه ها بعضی از غارت و بعضی از اطلاق جرایات و مواجب تهی گشته بود. (جهانگشای جوینی). - حق اطلاق؛ در تداول خراج گزاری قدیم، پولی بوده که برای رهایی از ضمان خراج پس از پرداخت آن می گرفته اند و آن بهر هزار دینار دو دینار بوده است. رجوع به تاریخ قم ص ۱۴۹، و اطلاق نامه شود.
[ اِطْ طِ ] (ع مص) منشرح شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). اطلاق نفس؛ انشراح آن. (از متن اللغة). اطلاق مرد؛ انشراح آن، گویند: ماتطلق نفسه لهذا الامر؛ ای ماتنشرح له. (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «اطلاق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید