معنی اطفار
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) داخل کردن سوار پای خود را زیر بغل دست اسب، و آن عیب است مر سوار را. (از منتهی الارب). اطفار سوار اسب را؛ دو پای خود را در دو بیخ ران اسب فروبردن، و این برای سوار عیب است. (از اقرب الموارد). اطفار سوارکار یا راکب؛ دو پای خود را در دو بیخ ران اسب فروبردن در حال دویدن اسب. (از متن اللغة).[ اِطْ طِ ] (ع مص) فروبردن و درآویختن ناخن در چیزی، یا اِظِّفار است. (از متن اللغة). رجوع به اِظِّفار شود. || داخل کردن سوار پای خود را در زیر بغل دست اسب، و این عیب سوار است. (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ اَ ] (از ع، اِ) در تداول عامه، بجای اطوار. رجوع به اطوار شود. - اطفار آمدن؛ اطوار آمدن. رجوع به اطوار شود.
کلمات همقافیه با «اطفار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر