معنی اطفاح
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) پر و لبالب نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). پر کردن. (زوزنی). پر کردن چنانکه لبریز گردد. تطفیح. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). رجوع به تطفیح شود.[ اِطْ طِ ] (ع مص) اطفاح دیگ؛ کف از سر آن گرفتن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). و نیز: اطفاح کف؛ گرفتن آن. (از اقرب الموارد). کفک از سر دیگ گرفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کف از دیگ فاگرفتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). کف دیگ زدن.
کلمات همقافیه با «اطفاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر