معنی اطعام

معنی اطعام

5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) خورانیدن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). طعام دادن. (ترجمان تهذیب عادل بن علی ص ۱۴) (تاج المصادر بیهقی). خوراندن. سور دادن. سور. اطعام کسی را؛ به غذا واداشتن وی را. طعمه دادن به کسی. (از اقرب الموارد): {/Bأَوْ إِطْعََامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ ؛۱-۶۹۰:۱۴/} یا خورانیدن در روزی که صاحب گرسنگی است. (قرآن ۹۰/ ۱۴). - اطعام کردن؛ غذا دادن بدیگران. مهمان کردن. طعام دادن. و رجوع به اطعام شود. - اطعام کفاره؛ در تداول فقه، غذا دادن به شصت مسکین است که در ماه رمضان هرگاه کفاره بر کسی واجب شود باید رقبه ای آزاد کند یا دو ماه پی درپی روزه بگیرد یا شصت مسکین اطعام کند: {/Bفَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَإِطْعََامُ سِتِّینَ مِسْکِیناً.۱۱-۱۶۵۸:۴/} (قرآن ۵۸ / ۴). رجوع به شرایع ص ۴۸ شود. - اطعام مساکین؛ اطعام مساکین و فقرا کردن؛ مهمانی کردن و طعام دادن به مساکین در راه خدا. و این صفت از صفات مخصوص اهالی مشرق است. (ناظم الاطباء). غذا دادن به فقیران بسبب تعلق گرفتن کفارهٔ روزه یا سوگند یا بموجب نذر یا نیاز دیگر در تداول شرع : {/Bلاََ یُؤََاخِذُکُمُ اَللََّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمََانِکُمْ وَ لََکِنْ یُؤََاخِذُکُمْ بِمََا عَقَّدْتُمُ اَلْأَیْمََانَ فَکَفََّارَتُهُ إِطْعََامُ عَشَرَةِ مَسََاکِینَ ؛۱-۱۶۵:۸۹/} خداوند شما را به لغو در سوگندهاتان مؤاخذه نمی کند و لیکن شما را بسبب بستنتان سوگندها را مؤاخذه می کند، پس کفارهٔ آن طعام دادن ده مسکین است. (قرآن ۵ / ۸۹). || رسانیدن درخت میوه را، گویند: اطعمت النخلة؛ اذا ادرکت ثمرها و صارت ذاطعم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رسانیدن درخت میوه را. (آنندراج). || رسیدن میوهٔ نخل. (از اقرب الموارد). || رسیدن بار درخت، گویند: اطعمت الثمرة؛ یعنی پخته شد. (منتهی الارب). پخته شدن و رسیدن میوه. (ناظم الاطباء). رسیدن بار درخت. (آنندراج). طعم یافتن و طعم گرفتن میوه. (تاج المصادر بیهقی). طعم و مزه یافتن میوه. اطعام چیزی؛ به مزه آمدن آن. مزه یافتن آن. || تغییر یافتن مزهٔ چیزی. دگرگونه شدن مزهٔ چیزی. (از اقرب الموارد). || پیوند دادن شاخی را به شاخ دیگر، گویند: اطعم الغصن؛ یعنی پیوند داد شاخ را به شاخ درخت دیگر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پیوند دادن شاخی را به شاخ درخت دیگر. (آنندراج). تطعیم. (اقرب الموارد). رجوع به تطعیم شود. پیوند کردن شاخی از درخت دیگری به درخت تا از جنس درختی گردد که بدان پیوند می شود. || اطعام به کسی زمینی را؛ به امانت دادن زمین به وی برای کشت و ورز. (از اقرب الموارد).
[ اِطْ طِ ] (ع مص) اطعام بُسر؛ شیرین گردیدن غورهٔ خرما و مزه گرفتن. (منتهی الارب) (از آنندراج). طعم یافتن غورهٔ خرما. (از اقرب الموارد). || طعام خوردن. (منتهی الارب) (آنندراج). بچشیدن. (زوزنی). || ادب پذیرفتن و اصلاح گرفتن. (منتهی الارب) (آنندراج). گویند: فلان لایطعم؛ ای لایتأدب و ینجع فیه ما یصلحه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «اطعام»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ام» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید