معنی اطسمة
4 بازدید
[ اُ سُ مْ مَ ] (ع اِ) میانه و اشرف هر چیز. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اُسْطُمّهٔ چیزی. وسط قوم. (از اقرب الموارد). || برگزیده و خیار چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اشراف قوم و بقولی مجتمع ایشان. (از اقرب الموارد). ج، اطاسیم. (متن اللغة). رجوع به اسطمة و اصطمة شود.
کلمات همقافیه با «اطسمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر