معنی اطرب
5 بازدید
[ اَ رَ ] (ع ن تف) بطرب تر. باطرب تر. - امثال: اطرب من عود زلزل. (یادداشت مؤلف). رجوع به طرب شود.[ اَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان قره طاق بخش بهشهر شهرستان ساری واقع در ۶۰۰۰ گزی شمال نکا. دشت، معتدل، مرطوب و مالاریایی و سکنهٔ آن ۶۱۰ تن شیعی مذهب است که بلهجهٔ مازندرانی فارسی سخن می گویند. آب آن از چشمه و رود نکا تأمین میشود و محصول آن برنج، غلات، پنبه و مختصر مرکبات و صیفی است. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان بافتن پارچهٔ نخی است. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).[ اَ رَ ] (اِخ) جایگاهی است نزدیک حنین. سلمةبن دریدبن صمة گوید: انسیتنی ما کنت غیرمصابة و لقد عرفت غداة نعف الاطرب. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «اطرب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رب» برای سرودن شعر