معنی اطرام
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) اطرام دهان؛ متغیر و بدبوی گردیدن آن از ریزهٔ طعام. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تغییر کردن مزه و بوی دهان. و در قاموس اِطْرِمام بدین معنی آمده است. (از اقرب الموارد). و رجوع به اِطّرام شود. || کبود گردیدن دندانها. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). سبز شدن دندان. (تاج المصادر بیهقی). دچار طُرامه شدن دندان، و طُرامه بمعنی سبزی روی دندان و بقیهٔ طعام میان دندانهاست. (از اقرب الموارد).[ اِطْ طِ ] (ع مص) کبود گردیدن دندان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «اطرام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر