معنی اطخم
5 بازدید
[ اَ خَ ] (ع ص) قچقار سیاه سر تیره اندام. (منتهی الارب). کبش اطخم؛ قچقار سیاه سر تیره اندام. (ناظم الاطباء). قچقار سیاه سر و تیره اندام. (آنندراج). بره ای که سر آن سیاه و دیگر اندامش کدر و تیره باشد. (از اقرب الموارد). || اسب که از کاکل تا دمش خط سیاه باشد. (منتهی الارب). فرس اطخم؛ اسبی که از کاکل تا دمش خط سیاه باشد. (ناظم الاطباء). دیزج. (اقرب الموارد). و آن معرب دیزه است بمعنی اسبی که از کاکل تا دمش خط سیاه داشته باشد. رجوع به دیزه و دیزج شود. || گوشت خشک که بسیاهی زند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). طَخیم. رجوع به طَخیم شود. || (اِ) نوک بینی مردم و ستور. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مقدم بینی انسان و دابه. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اطخم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خم» برای سرودن شعر