معنی اطباء
6 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ طِبْی و طُبْی، بمعنی سر پستان مادیان ، سباع و خر و اسب و ناقه و جز آن. (آنندراج). جِ طِبْی و طُبْی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (دهار).[ اِ ] (ع مص) اطباء به کسی یا چیزی؛ خواندن وی را بسوی آن. (از اقرب الموارد).[ اَ طِبْ با ] (ع اِ) اَطِبّا. جِ طبیب، بمعنی پچشک. (آنندراج). مأخوذ از تازی، پزشکان و طبیبان. (ناظم الاطباء): سلطان اطبا را نزدیک وی فرستاد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۰۴). چنین گوید برزویهٔ طبیب مقدم اطبای پارس که پدر من از لشکریان بود. (کلیله و دمنه). و در کتب طب آورده اند که فاضلترین اطباء آنست که بر علاج از جهت ثواب آخرت مواظبت نماید. (کلیله و دمنه). وزرا بر مثال اطباءاند. (گلستان). غیرتم آید شکایت از تو به هر کس درد احبا نمیبرم به اطبا.سعدی.[ اِطْ طِ ] (ع مص) خواندن کسی را بسوی چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). کسی را خواندن. (از اقرب الموارد). || اطباء قوم کسی را؛ دوست گرفتن وی را و قبول کردن و برگزیدن برای ذات خود. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). مصادقت کردن و دوستی کردن قوم با کسی و کشتن وی را. (از اقرب الموارد). اختلاف منتهی الارب و دو لغتنامهٔ دیگری که بعین از آن لغات را اقتباس می کنند یعنی آنندراج و ناظم الاطباء با اقرب الموارد در قسمت دوم معنی اخیر کلمه از خواندن فعل «قبلوه» پدید آمده که در برخی از متنها «قبلوه» و در برخی دیگر «قتلوه» است. صاحب لسان العرب آرد: گویند: اطبی ََ بنوفلان فلاناً؛ اذا خالّوه و قبلوه، ابن برّی گفت: صواب آن خالّوه ثم قتلوه است.
کلمات همقافیه با «اطباء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر