معنی اطالة
5 بازدید
[ اِ لَ ] (ع مص) اطاله. دراز کردن چیزی. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دراز کردن. (تاج المصادر بیهقی) (آنندراج). || اطالهٔ زن؛ بچگان درازبالا آوردن وی یا زاییدن یک فرزند بلندبالا. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). فرزند زادن. (تاج المصادر بیهقی). زاییدن زن فرزندان دراز یا فرزند دراز. (از اقرب الموارد). اطوال. (اقرب الموارد). - امثال: ان القصیرة قد تطیل؛ مَثَل برای کسی است که کار کاملی انجام دهد در حالی که قاصر باشد. (از اقرب الموارد). - اَطالَ اللََّه بقاءک؛ خدای بقای ترا دراز کناد، دعایی است : یا اخی و معتمدی اباالقاسم الحصیری اطال اللََّه بقاءک. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۲۱۶). و رجوع به ص ۲۱۳ همان چاپ شود. - اَطالَ اللََّه بقاؤه؛ هنگام دعا کردن برای کسی گویند، خدای بقای او را دراز کناد: سلطان معظم ابوشجاع فرخ زادبن ناصر لدین اللََّه، اطال اللََّه بقاؤه. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۷۵). ابوالقاسم محمود ناصر لدین اللََّه اطال اللََّه بقاؤه. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۳۲). همچنین با امیرالمؤمنین اطال اللََّه بقاؤه بگویم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۵). و رجوع به ص ۲۴۱ همان چاپ شود. فخرالدولة و فلک الامة اطال اللََّه بقائه را دام ایامه، این طریق نیکو سپرده. (تاریخ قم ص ۷). رجوع به اطالة شود. - اَطالَ اللََّه عمره؛ دعایی است چون اطال اللََّه بقاؤه. رجوع به اطال اللََّه بقاؤه و اطالة شود. - اطاله دادن؛ طول دادن. امتداد دادن. بدرازا کشاندن. و صحیح طول دادن است. رجوع به اطالة و اطالت شود. - اطالهٔ زمان کردن؛ امهال کردن. طول دادن زمان. مهلت دادن. رجوع به اطالة و اطالت شود. - اطاله کردن؛ دراز کردن. بدرازا کشاندن. رجوع به اطالة و اطالت شود. - اطالهٔ کلام؛ اطناب سخن. سخن بدرازا کشاندن. طول دادن کلام. رجوع به اطالة و اطالت شود. - اطالهٔ کلام کردن؛ اطناب کردن در کلام. رجوع به اطالهٔ کلام شود. - اطالهٔ لسان؛ زبان درازی. پرگویی. بسیار سخن گفتن. بدرازا کشاندن کلام. رجوع به اطالة و اطالت شود. - اطالهٔ لسان کردن؛ زبان درازی کردن. رجوع به اطالهٔ لسان و اطالة و اطالت شود. - اطالهٔ مدت؛ تمدید مدت. دراز کردن مدت. رجوع به اطالة و اطالت شود.
کلمات همقافیه با «اطالة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر