معنی اطار
4 بازدید
[ اِ ] (ع اِ) اطار چیزی؛ هر آنچه آنرا احاطه کند. گرداگرد چیزی، گویند: بنوفلانٍ اِطار لبنی فلان؛ هرگاه در گرداگرد آنان نزول کنند. (از اقرب الموارد). هرچه محیط چیزی باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || کنارهٔ لب زبرین که حایل است میان روییدنگاه های موی (سبیل) و لب. (از اقرب الموارد). تندیی که فاصل است میان لب و میان مویهای بروت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کنارهٔ لب. (مهذب الاسماء). || پی سوفار تیر. || تندی گرداگرد حشفه و حلقهٔ مردم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). دور خصیه . (مهذب الاسماء). || شاخه های انگور که پیچیده بر داربست رود. || چنبر پرویزن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). چنبر غربیل و جز از آن. (مهذب الاسماء). || کمربندمانندی که گرداگرد خانه سازند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ج، اُطُر. (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). || کولم آسیا که دندانه دارد. (مهذب الاسماء). و صاحب نشوءاللغة کلمهٔ اطار را در جدولی آورده که بالای آن نوشته است: کلمه های عربی فراموش شده یا مجهول. رجوع به نشوءاللغة ص ۹۴ شود.[ اَطْ طا ] (ع ص) کمان ساز. (ناظم الاطباء). چنبرگر.[ اِ ] (اِخ) رجوع به اطان شود.
کلمات همقافیه با «اطار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر