معنی اضمحلال
5 بازدید
[ اِ مِ ] (ع مص) نیست شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (زوزنی) (مجمل اللغة). نیست شدن و نابود شدن. (مؤید الفضلا). رفتن . (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ناپدید شدن. برافتادن. برافتادگی. فنا و نیستی. ذهاب و انحلال و تلاشی. (از اقرب الموارد). || گشاده و پریشان شدن ابر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). انقشاع ابر. تقشع. (از اقرب الموارد). اضمحنان. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به اضمحنان شود.
کلمات همقافیه با «اضمحلال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر