معنی اضلع
7 بازدید
[ اَ لُ ] (ع اِ) جِ ضِلْع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). رجوع به ضلع شود.[ اَ لَ ] (ع ص) رجل اضلع؛ مرد توانا درشت سطبر یا آنکه دندانش بزرگ و مانند استخوان پهلو باشد در کجی. دابة اضلع، کذلک. ج، ضُلْع. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). اضلع از مردان؛ آنکه شدید غلیظ باشد، و یا آنکه دندان وی همانند دنده باشد. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). و رجوع به ضلع شود.
کلمات همقافیه با «اضلع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لع» برای سرودن شعر