معنی اضطراراً
8 بازدید
[ اِ طِ رَنْ ] (ع ق) بطور احتیاج. (ناظم الاطباء). مضطراً. ناچاره. اِلجاءً. ناگزیر. || بطور پریشانی و مسکنت. (ناظم الاطباء). || بطور اجباری. (ناظم الاطباء). به اجبار. اجباراً. بوجوب. بضرورت. || از جهت تعدی و زبردستی. (ناظم الاطباء). و رجوع به اضطرار شود.
کلمات همقافیه با «اضطراراً»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اً» برای سرودن شعر