معنی واژه اضرع
3 بازدید
[ اَ رُ ] (ع اِ) جِ ضِرْع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به ضرع شود.[ اَ رَ ] (ع ص) ضارع. ضعیف و لاغر و صغیر از هر چیز و بقولی کم سن. و رجوع به ضارع و ضراعت شود. (از اقرب الموارد): اذا اعترض الخابور دون جیادنا رعالاً فخذ ابن اللئیمة اضرع.بحتری.[ اَ رُ ] (اِخ) جایی است در شعر راعی : فابصرتهم حتّی رأیت حمولهم بانقاء یحموم و ورّکن اضرُعا. ثعلب گوید: اضرع کوهها یا کوههای خردی (تپه ها) است. (از معجم البلدان). و خالدبن جبله گوید پشته های خردی است. (از لسان العرب).