معنی واژه اضراس
3 بازدید
[ اِ ] (ع مص) در پریشانی و بی آرامی افکندن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج). در قَلَق افکندن کسی را. (از اقرب الموارد). || اضراس بسخن؛ خاموش گردانیدن کسی را. (از اقرب الموارد). خاموش گردانیدن کسی را بسخن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). || کند نمودن ترشی دندان را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ اَ ] (ع اِ) جِ ضِرْس. (منتهی الارب) (دهار) (ناظم الاطباء) (معجم البلدان). جِ ضِرْس، بمعنی دندان. (آنندراج). || و مشهور این است که اضراس بجز رباعیات و انیاب است و آنها پنج دندان هستند در هر یک از دو طرف فکها و گاه نیز چهار دندان باشند. (از اقرب الموارد). نام دیگر دندانهای آسیا یعنی طواحن. (از ذخیرهٔ خوارزمشاهی). از میان سی ودو دندان که چهار ثنایا و چهار رباعیات و چهار انیاب است بیست تای دیگر را اضراس گویند که سه گونه اند: ضواحک، طواحن، نواجذ. (یادداشت مؤلف). - اضراس العجوز؛ حسک. (آنندراج از مخزن الادویه) (تحفهٔ حکیم مؤمن) (تذکرهٔ داود ضریر انطاکی ص ۵۱). رجوع به حسک شود. - اضراس الکلب؛ بسفایج. (تذکرهٔ داود ضریر انطاکی ص ۵۱) (الفاظ الادویه) (آنندراج از مخزن الادویه) (اختیارات بدیعی) (تحفهٔ حکیم مؤمن). تشمیر. ثاقب الحجر. کثیرالارجل. (اختیارات بدیعی). بولوبودیون. بسپایه. بسبایج. رجوع به مترادفات مذکور شود. - اضراس حُلُم (احلام، احالم)؛ دندانهای خرد. (مهذب الاسماء). نواجذ. (یادداشت مؤلف). دندانهای عقل، و آنها چهار دندان باشد در انتهای دندانها پس از دندانهای آسیا و پس از بلوغ روید و آنها را نواجذ نیز گویند. (بحر الجواهر).[ اَ ] (اِخ) موضعی است در قول برخی از اعراب : ایا سدرتی اضراس لازال رائحاً رویٌ عروفاً منکما و ذراکما... (از معجم البلدان).