معنی اضبط

معنی واژه اضبط

3 بازدید
[ اَ بَ ] (ع ص) آنکه به هر دو دست خود کار کند. (از اقرب الموارد). آنکه به هر دو دست کار برابر کند. مؤنث: ضَبْطاء. ج، ضُبْط. (اقرب الموارد) (آنندراج). چپ و راست. ج، ضُبْط و انثی ضبطاء. (مهذب الاسماء). چپ راست. (مجمل اللغة) (زوزنی). چپ و راست. (تاج المصادر بیهقی). مرد چپ راست، یعنی آنکه به هر دو دست کار کند. (لغت خطی). و در حدیث آمده است که از پیامبر دربارهٔ اضبط پرسیدند، گفت: آنکه بدست چپ آنچنان کار کند که بدست راست کار می کند، و همچنین هر کارگری که به هر دو دست خود کار کند. و این بنقل ابوعبید است و چنین کسی را اعسریسر گویند. و ابن درید گوید: عمر (رض) اضبط بود. (از تاج العروس). || (اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اسد. (اقرب الموارد). اسد که بدست چپ چون دست راست کار کند. اسد اضبط یمشی بین طرفاء و غیل لبسه من نسج داو- د کضحضاح المسیل. روح بن حاتم (از تاج العروس). || (ن تف) در تداول علم رجال، مضبوطتر. ضابطتر. (یادداشت مؤلف). || ضابطتر. ضبطکننده تر. نگاهدارنده تر. - امثال: اضبط من الاعمی. اضبط من ذرة؛ چرا که مورچه مضاعف خود را برمیدارد و باز آن را نمی گذارد. اضبط من صبی. اضبط من عائشةبن عثم؛ زیرا که وی روزی آب میداد شتران را و فرودآورده بود برادر خود را در چاه تا پر کند دلو را، در این اثنا از ازدحام شتران، شتر جوانی در چاه افتاد و گرفت عایشه دم او را و فریاد کرد مر برادر خود را که در چاه بود: ای برادر، الموت الی ذنب البکرة؛ یعنی مرگ وابسته به دم شتر است و اگر منقطع شود می افتد، پس آنچنان کشید دم او را که برآورد آن را از چاه. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اضبط من نملة. || (اِخ) ربیعةبن اضبط، سخت گیری بود بر اسیران. (منتهی الارب). ربیعةبن اضبط اشجعی، از سخت گیران بر اسیران بود. ابن هرمة که در وصف میخ سروده نام وی را چنین آرد: هزم الولائد رأسه فکأنما یشکو اسار ربیعةبن الاضبط. و رجوع به ربیعة شود.
[ اَ بَ ] (اِخ) ابن قریع. شاعری است. (منتهی الارب). و صاحب تاج العروس آرد: اضبطبن قریع بن عوف بن کعب بن سعدبن زید مناةبن تمیم. شاعر مشهوری است و بنی تمیم پندارند وی نخستین کسی است که در میان آنان ریاست کرده است. و او برادر جعفر انف الناقة بود. (از تاج العروس). و ابن عبدربه در ذیل قریع بن عوف بن کعب بن سعد گوید: و از آن قبیله است اضبطبن قریع رئیس تمیم در یوم (جنگ) میط. و بنولای بن انف الناقة نیز از آن قبیله است که حطیئه آنان را مدح کرده است. (از عقدالفرید ج ۳ ص ۲۹۶). و در ص ۱۵۹ این بیت را بنام وی آورده است: ارض من الدهر ما اتاک به من یرض یوماً بعیشه نفعه. (از عقدالفرید ج ۳). و جاحظ بقیهٔ بیت مزبور را بدین سان آورده است: لکل هم من الهموم سعه والمُسی والصبح لا فلاح معه فصل حبال البعید ان وصل ال حبل و اقص القریب ان قطعه لاتحقرن الفقیر علک ان ترکع یوماً والدهر قد رفعه قد یجمع المال غیرآکله و یأکل المال غیر من جمعه. (از البیان والتبیین ج ۳ ص ۲۰۴). و رجوع به ص ۱۸۰ همان جلد و بلوغ الارب ج ۳ ص ۳۴۸ شود.
[ اَ بَ ] (اِخ) ابن کلاب. بطنی از بنی کلاب چنانکه بنوالاضبط. (منتهی الارب). اضبطبن کلاب بن ربیعة و نام وی کعب است و بنوالاضبط بطنی از بنی کلاب اند. (از تاج العروس).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید