معنی واژه اضبان
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) اضبان چیزی را؛ در کنف خود قرار دادن آن را. (از اقرب الموارد). زیر کش گرفتن چیزی را. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || اضبان کسی را؛ تنگ گرفتن وی را چنانکه او را در کنف و ناحیهٔ خود قرار دهد. (از اقرب الموارد). || بر جای مانده گردانیدن کسی را. || نیک گرفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || زمین گیر کردن. (منتهی الارب). اضبان درد کسی را؛ مزمن شدن آن. (از اقرب الموارد).[ اَ ] (ع اِ) جای باش ددان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || هم فی اضبان الجبل؛ ایشان در تنگناهای کوهند. (از اقرب الموارد).