معنی اضاخ
4 بازدید
[ اُ ] (اِخ) کوهی است. مذکر و مؤنث در آن یکسان است. (از تاج العروس). ابوالقاسم بن عمر گفته است: اضاخ کوهی است، و وُضاخ نیز آمده است. (از معجم البلدان).[ اُ ] (اِخ) موضعی است به بادیه. (از تاج العروس).[ اُ ] (اِخ) نام موضعی است. (منتهی الارب). از دهکده های یمامه است ازآنِ بنی نُمیر. (از معجم البلدان) (از تاج العروس). و رجوع به عیون الاخبار ج ۴ ص ۲۲ و ۲۸ شود.[ اُ ] (اِخ) ابن فقیه اضاخ را در شمار اعمال مدینه آورده است. (از معجم البلدان). و بقولی اضاخ از اعمال مدینه است و وُضاخ نیز گویند. امرؤالقیس در ضمن این بیت که ابر را وصف می کند، گوید: فلما ان دنا لقفا اضاخ وهت اعجاز ریقه فخارا. اضایخ نیز آمده است. ابن اعرابی انشاد کرد: صوادر من شوک او اضایخا. (از تاج العروس).[ اُ ] (اِخ) اصمعی گوید: و از آبهای تازیان رُسیس و آنگاه اراطة است و میان آنها و اضاخ بازاریست و آنرا بنایی است و گروهی از مردم، و در آنجا معدن برم است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «اضاخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اخ» برای سرودن شعر