معنی اصول کردن
5 بازدید
[ اُ کَ دَ ] (مص مرکب) رقصیدن. حرکات موزون و خوش آینده از خود درآوردن : بعشق اگر برسی بی شراب مست شوی چنانکه بی دف و نی خود بخود اصول کنی. ملاتشبیهی (از آنندراج). رجوع به اصول و به اصول پا نهادن و ادا و اصول درآوردن (ذیل اصول) شود.
کلمات همقافیه با «اصول کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر