معنی اصنع
7 بازدید
[ اَ نَ ] (ع ن تف) صنعتگرتر. صانع تر. باصنعت تر. (ناظم الاطباء): و یقال ان اهل هذه الجزائر لایکون اصنع منهم. (اخبار الصین والهند ص ۳). - امثال: اصنع من تنوط. اصنع من تنوطة. اصنع من دودالقز. اصنع من سرفة. اصنع من نحل. هو اصنع من ارضة؛ او از موریانه یا دیوچه صانع تر است. || نیکوتر. (ناظم الاطباء).[ اَ نَ ] (ِاخ) ابن یحیی. یکی از پزشکان اندلس بود که در نیمهٔ اول قرن پنجم هجری میزیست. (از طبقات الامم قاضی صاعد).
کلمات همقافیه با «اصنع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نع» برای سرودن شعر