معنی اصناع
7 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ صنع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). رجوع به صنع شود. - اصناعی الایدی؛ چربدستان. باریک کاران. ماهران در پیشهٔ خویش. (منتهی الارب).[ اِ ] (ع مص) یاری کردن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اعانت کردن دیگری را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). || آموختن نادان کاری را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اصناع اخرق؛ آموختن و استوار کردن وی. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). || محکم کردن کاری را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و گویا معنی اخیر که در اقرب الموارد و قطر المحیط جداگانه دیده نشد جزو معنی دوم باشد که نوشته اند: اصنع الاخرق؛ تعلم و احکم؛ یعنی نادان آموخت و استوار کرد نه مطلق استوار کردن هر کس کاری را.
کلمات همقافیه با «اصناع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر