معنی اصمقرار
5 بازدید
[ اِ مِ ] (ع مص) اصمقرار لبن؛ سخت ترش شدن شیر. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). اصقرار. (قطر المحیط). نیک ترش گردیدن شیر. (ناظم الاطباء). || اصمقرار شمس؛ برافروخته شدن خورشید. اتقاد. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). سخت گرم شدن آفتاب و روز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «اصمقرار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر