معنی اصمح
6 بازدید
[ اَ مَ ] (ع ص) مرد مردانه که بشکند سرهای پهلوانان را بزخم شمشیر و نیزه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). الذی یتعمد رؤوس الابطال بالنقف و الضرب لشجاعته. (اقرب الموارد) (قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «اصمح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مح» برای سرودن شعر