معنی اصلة
5 بازدید
[ اَ صَ لَ ] (ع اِ) مار خرد یا بزرگی است که گویند بدم خود میکشد و در حدیث آمده است: کأنّ رأسه اصلة. ج، اَصَل. (از قطر المحیط). مار خرد و یا کلان که از دم و یا نفس خود هلاک میگرداند. (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). ماریست خبیث و او را یک پا باشد که بر آن ایستد و بچرخد. بعضی گویند اصلة مار افعی باشد و بعضی گفته اند ماریست بزرگ و ستبر و کوتاه. (از بحر الجواهر). بدترین مارهاست که بر مردم برجهد. نوعی از مار خرد قتال که اخبث انواع مارانست.[ اَ لَ ] (ع اِ) کلّ. همه، گویند: اخذه بأصلته؛ ای کله بأصله و اصلتک؛ ای جمیع مالک. (از قطر المحیط). و ناظم الاطباء ذیل اصله آرد: اصل، یقال: اخذه بأصلته؛ گرفت آنرا با اصل آن یعنی همهٔ آنرا. و صحیح ضبط قطر المحیط است.[ اَ لَ ] (ع اِ) رجوع به اصله شود.[ اَ صِ لْ لَ ] (ع اِ) جِ صِلالة یا صِلال. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به صلالة شود.
کلمات همقافیه با «اصلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر