معنی اصلاً
5 بازدید
[ اَ لَنْ ] (ع ق) بهیچرو. بهیچوجه. ابداً. بالمرة. هرگز. هگرز: مافعلته اصلاً؛ یعنی بالمرة و نصب آن بر مصدر یا بر حال است، ای ذااصل و همچنین رأساً و بقولی نصب آن بر ظرفیت است. (از اقرب الموارد). هرگز، الف که در آخر اصلا است بر وقف است یا در عوض تنوین چرا که اصلا در حقیقت اصل بود. (آنندراج) (غیاث از کشف). ازبن. ازبنه. ازبیخ (عامیانه): بیهوش افتاد و اصلاً و قطعاً ازو نفس برنمی آمد. (انیس الطالبین ص ۱۸۰). بهیچ چیز و بهیچ کس اصلاً مشغول نگردم. (انیس الطالبین ص ۲۲۷). یرلیغ در باب آنکه متوجهات ولایات که دیوان اعلی مفصل نوشته حوالت کنند و ملوک و حکام ولایات اصلاً برات ننویسند. (تاریخ غازان چ انگلستان ص ۲۵۷). فرمان فرماییم تا هر آفریده ای که قرضی بستاند اصلاً و رأساً رأس المال و ربح به او ندهد. (تاریخ غازان همان چاپ ص ۳۲۳). || هرآینه. || علی القاعدة. || مقابل فرعاً.
کلمات همقافیه با «اصلاً»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اً» برای سرودن شعر