معنی اصفی
6 بازدید
[ اَ فا ] (ع ن تف) صافی تر. (مؤید الفضلاء) (آنندراج). روشن تر: لأن تلک الاجسام احسن ترکیباً و اجود هنداماً و اصفی جوهراً. (رسائل اخوان الصفا). صافیست جام خاطر در دور آصف عهد قم فاسقنی رحیقاً اصفی من الزلال.حافظ. - امثال: اصفی من الدمعة. (فرائد الادب المنجد). اصفی من الذهب الیوسفی. (النقود ص ۹۳). اصفی من الماء. اصفی من جنی النحل. (فرائد الادب المنجد). اصفی من عین الدیک. (فرائد الادب المنجد). اصفی من عین الغراب. اصفی من لعاب الجراد. اصفی من لعاب الجندب. اصفی من ماءالمفاصل. || برگزیده تر.
کلمات همقافیه با «اصفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر