معنی اصفور
5 بازدید
[ اُ ] (ع اِ) عصفور. گنجشک. اب انستاس ماری کرملی ذیل عصفور آرد: این کلمه نام هر پرندهٔ خردجثه ایست که بسیار صفیر زند... و در این که اشتقاق آن از صفیر است نیازی بدلیل نیست. کلمهٔ صفیر را بر وزن فعلول تصغیر کردند و گفتند: اصفور یعنی عصفور. (از نشوءاللغة ص ۱۲۲). و رجوع به عصفور شود.
کلمات همقافیه با «اصفور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر