معنی اصفهانی

معنی اصفهانی

6 بازدید
[ اِ فَ ] (ص نسبی، اِ) اصبهانی. منسوب به اصفهان. رجوع به اصفهان و اصبهانی شود. || قسمی کاغذ. (یادداشت مؤلف).
[ اِ فَ ] (اِخ) ابراهیم بن محمد اصفهانی. رجوع به ثقفی و ابراهیم بن محمد ثقفی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) ابوالثناء شمس الدین محمود. رجوع به ابوالثناء شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) ابوحامد محمدبن محمودبن محمدبن عبدالکافی اصولی شمس الدین اصفهانی شافعی. (۶۱۶ -۶۸۸ هـ . ق.). نزیل مصر بود و در مصر درگذشت. او راست: الجامع بین التفسیر الکبیر و الکشاف. الحکمةالرشیدیة. الحکمةالمنیعة. شرح المفصل، از فخر رازی در اصول. غایةالمطلب، در منطق. قواعدالتوحید، در جدل و منطق و اصلین. کتاب الاعتمادالکبیر، مختصری در کلام و شرح آن. (از اسماءالمؤلفین ج ۲ ستون ۱۳۶). و سیوطی آرد: او شارح المحصول بود و در اصلین و جدل و منطق پیشوایی ماهر بشمار میرفت و کتابی در این فن بنام القواعد تصنیف کرد. در نحو و شعر و دیگر علوم مهارت داشت. در اصفهان متولد شد و در بغداد بکسب دانش پرداخت و به قاهره رفت و در آنجا تاج الدین بن بنت الاعز قضای قوص را به وی سپرد و خلقی از وجودش بهره مند شدند، سپس به قاهره بازگشت و در آنجا عهده دار تدریس شد و در قاهره درگذشت. (از حسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهرة ج ۱ ص ۲۵۰). و رجوع به تاریخ الخلفا ص ۳۳۱ شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) ابوربیعة مموله یا ممویه. رجوع به اصبهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) رجوع به ابوسعید (شیخ ...) اصفهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) ابوشجاع احمدبن حسین بن احمد امام فقیه حبر قاضی شهاب الدین ابوالطیب اصفهانی شافعی. (۵۳۳ - ۵۹۳ هـ . ق.). مؤلف غایةالاختصار در فقه و شرح اقناع ماوردی. غایةالاختصار یا التقریب وی مختصری در فقه برحسب مذهب شافعی است که در بمبئی بسال ۱۲۹۷ هـ . ق. در ۲۹ صفحه چاپ شده است، این کتاب بفرانسه ترجمه شده و دکتر کیزر مترجم آنست، ترجمهٔ مزبور در سال ۱۸۵۹ م. در ۳۲ و ۴۸ و ۱۱۷ صفحه طبع شده است، کتاب مزبور بوسیلهٔ زاخاو به آلمانی نیز ترجمه شده و در سال ۱۸۹۷ م. در برلن بطبع رسیده است. رجوع به اعلام زرکلی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) ابوشجاع زاهربن رستم بن ابی الرجاء. از مردم اصفهان بود و در بغداد پرورش یافت و مدتی مجاور مکه بود، آنگاه به بغداد بازگشت و بسال ۶۰۷ هـ . ق. در آن شهر درگذشت. او راست: نزهةالناصر. (از اسماءالمؤلفین ج ۱ ستون ۳۷۲). و رجوع به ابوشجاع و زاهر شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) ابوطالب بن حاج محمد تبریزی اصفهانی. (۱۱۶۵ -۱۲۲۱ هـ . ق.). ادیب شیعه که بهند سفر کرد و در کلکته درگذشت. او راست: خلاصةالافکار در تذکرهٔ شعرا بزبان فارسی در مجلدی بزرگ. رساله ای در علم اخلاق بفارسی. الکافی فی علمی العروض والقوافی بفارسی. لب السیر در تاریخ بفارسی. (از اسماءالمؤلفین ج ۱ ستون ۲۴۳).
[ اِ فَ ] (اِخ) ابوعبداللََّه محمدبن عبداللََّه بن غالب اصفهانی. رجوع به ابوعبداللََّه باح و باح شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) ابوعبداللََّه محمدبن قوام السنة... رجوع به اصبهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) ابوعلی حسن بن عبداللََّه اصفهانی. ببغداد رفت و از همان دانشمندان که ابوحنیفهٔ دینوری علم فراگرفت، اخذ دانش کرد. از اوست: کتاب الرد علی الشعراء. کتاب المنطق. کتاب علل النحو. کتاب المختصر در نحو. کتاب الصفات. کتاب الهشاشة والبشاشة. کتاب التسمیه. کتاب شرح کتاب المعانی للباهلی. کتاب نقض علل النحو. (ابن الندیم). وی به لکذه یا لغده نیز شهرت دارد. و رجوع به ابوعلی و حسن شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) ابوعیسی اصفهانی جعفربن یعقوب، ابوعیسی حکیم اصفهانی. او راست: اسفار آدم علیه الصلاة و السلام. تاریخ وفات او معلوم نیست. (از اسماءالمؤلفین ج ۱ ستون ۲۵۲). و رجوع به ابوعیسی و جعفر شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) ابوالفتح بن حسین بن محمدبن احمد اصفهانی علوی. صاحب ذخیرهٔ خوارزمشاهی و الخفیةالعلائیة معاصر سلطان علاءالدین تکش خوارزمشاه بود و خفی علایی بدو منسوبست. (از تاریخ گزیده ص ۸۲).
[ اِ فَ ] (اِخ) ابوالفرج. رجوع به ابوالفرج اصفهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) ابوالقاسم اسماعیل بن محمد افضل اصفهانی. او راست تصانیف مشهوری. (از تاریخ گزیده ص ۸۰۳). رجوع به اسماعیل شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) ابوالقاسم حسین بن محمد(بن مفضل)بن محمد، معروف به راغب اصفهانی (متوفای ۵۰۲ هـ . ق.) که سیوطی وی را مفضل بن محمد راغب اصفهانی نامیده است، از لغویان و ادیبان و محدثان بود و در اخلاق و حکمت و کلام و تفسیر نیز دست داشت. او راست: تفصیل النشأتین و تحصیل السعادتین (در نوادر). الذریعة الی مکارم الشریعة (در تصوف). محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغاء. مفردات فی غریب القرآن (لغت). مقدمةالتفسیر (تفسیر قرآن کریم). و رجوع به راغب و حسین و معجم المطبوعات و تاریخ گزیده ص ۸۰۶ شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) ابومسلم محمدبن بحر. رجوع به اصبهانی محمدبن علی بن مهر... شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) ابوالمنذر نعمان بن عبدالسلام. رجوع به اصبهانی و ابوالمنذر، و حبیب السیر چ قدیم ج ۱ ص ۲۷۹ شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) ابومنصور حسین بن طاهربن زید. رجوع به ابومنصور اصفهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) ابومنصور حسین بن طاهربن زید. رجوع به ابومنصور اصفهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) ابوموسی مدنی. رجوع به اصفهانی مدنی و محمدبن ابی بکر عمر اصفهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) احمدبن سعد کاتب ابوالحسین... رجوع به اصبهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) احمدبن عبداللََّه، مکنی به ابونعیم. رجوع به ابونعیم شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) احمدبن علویهٔ کرمانی. رجوع به اصبهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) احمدبن علی مافروخی. رجوع به احمد... شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) احمدبن علی بن محمدبن بنجویه ابوبکر اصفهانی. محدث. متوفی بسال ۴۲۸ هـ . ق. او راست: اسماء رجال مسلم. (از اسماءالمؤلفین ج ۱ ستون ۷۴). و رجوع به احمد و ابن منجویه شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) اسماعیل بن عبداللََّه بن مسعود عبدی... رجوع به اصبهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) اسماعیل بن محمد. رجوع به اسماعیل بن محمدبن فضل تمیمی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) امام منشی اصفهانی. از ملازمان امیر شیخ ابواسحاق بود. حمداللََّه مستوفی می نویسد: در عرض این ایام جمعی از اکابر بحسد کتابتی به امیر پیرحسین کردند که امیر مبارزالدین از دوستی انحراف نموده، او بدان اعتنا ننمود و بقاعدهٔ سابقه استمالت نامه ای نوشت و بفرستاد و مولانا امام الدین منشی اصفهانی را به تفحص این قضیه به یزد روانه کرد. (از تاریخ گزیده ص ۶۳۶).
[ اِ فَ ] (اِخ) امیر معزالدین محمدبن عبدالرحمن اصفهانی. از امرای هرات بود و بسال ۹۵۲ هـ . ق. درگذشت. او راست رساله ای در اقسام میاه. (از اسماءالمؤلفین ج ۲ ستون ۲۴۰).
[ اِ فَ ] (اِخ) شیخ اوحدی اصفهانی، معاصر سلطان ابوسعید بهادرخان متوفی ۷۳۶ هـ . ق. بود و از اصحاب شیخ اوحدالدین کرمانی بشمار میرفت. خواندمیر مینویسد: او را دیوان شعریست در غایت لطافت و عذوبت و ترجیعاتی مشتمل بر حقایق و معارف و مثنویی بر وزن و اسلوب حدیقهٔ شیخ سنایی بنام جام جم که بسال ۷۳۳ آنرا به اتمام رسانید. وی بسال ۷۳۸ درگذشت و در مراغه مدفون شد. (از حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۲۲). و رجوع به اوحدی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) (سید) جعفربن حسین بن قاسم بن محب اللََّه بن قاسم بن مهدی موسوی. (۱۰۹۰ -۱۱۵۸ هـ . ق.). در اصفهان متولد شد و در گلپایگان میزیست. از مذهب شیعه پیروی می کرد و از عالمان دین بود. او راست: تتمیم الافصاح فی ترتیب الایضاح، تألیف مجلسی. کتاب الحج. المصباح فی الادعیة النادرة. مناهج المعارف فی الاصول و منظومه ای در الحکم المرعیة والآداب الشرعیة. (از اسماءالمؤلفین ج ۱ ستون ۲۵۵).
[ اِ فَ ] (اِخ) حافظ ابوجعفر احمدبن مهدی بن رستم. رجوع به اصبهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) حافظ ناصرالدین اسماعیل بن محمدبن فضل بن علی بن احمد قرشی طلحی... رجوع به اصبهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) حسن بن عبداللََّه اصفهانی، معروف به لکذه یا لغده و مکنی به ابوعلی. رجوع به ابوعلی لکذه و حسن و اصفهانی ابوعلی حسن شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) حمزةبن سلیمان بن حمزة... رجوع به اصبهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) خالدبن ابی الفرج علی... رجوع به اصبهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) داودبن علی بن خلف ابومحمد. مؤلف کتاب الوصول الی معرفةالاصول و با مقتدر خلیفه معاصر بود و بسال ۷۹۲ هـ . ق. درگذشت. (از تاریخ گزیده ص ۸۰۵).
[ اِ فَ ] (اِخ) راغب. رجوع به اصفهانی ابوالقاسم حسین بن محمد... و راغب شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) زواره. از مقدمان لشکر امیر شیخ ابواسحاق بود که بسال ۷۴۲ هـ . ق. بر اصفهان حکومت میکرد. زواره در زمرهٔ لشکریانی بود که متوجه میبد شدند تا با شاه مظفر به نبرد برخیزند. رجوع به تاریخ گزیده ص ۶۴۶ شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) سعدبن عبدالقاهربن اسعد اصفهانی شیعی. از مشایخ نصیرالدین طوسی بود و در حدود ۶۴۰ هـ . ق. درگذشت. او راست: توجیه السؤالات فی حل الاشکالات. جامع الدلائل و مجمع الفضائل. رشح الوفاء فی شرح الدعاء. (از اسماءالمؤلفین ج ۱ ستون ۲۰۵).
[ اِ فَ ] (اِخ) شرف الدین عبدالمؤمن بن هبةاللََّه اصفهانی یا اصبهانی، معروف به شفروه. در اواسط قرن دهم هجری شهرت یافت. او راست: اطباق الذهب در مواعظ و خطب که به شیوهٔ اطواق الذهب زمخشری تألیف شده است. (از معجم المطبوعات). وی محمد شفروه از مردم شفروه بود که اکنون بگفتهٔ صاحب مجمع الفصحا آنرا پژوه خوانند. صاحب آتشکده آرد: شاهد بر فضیلتش رسالهٔ اطباق الذهب کافیست که در مقابل اطواق الذهب زمخشری مشتمل بر چند کلمه در پند و موعظه و شرح حالات اصناف خلایق نوشته. دیوانش مشهور است و هشت هزار بیت دارد و همواره با شعرای اطراف در فنون شعر بحث کرده و جمال الدین او را هجو کرده است. وقتی که مجیرالدین بیلقانی به اصفهان آمد فیمابین ایشان اهاجی رکیکه رد و بدل شد. وی از اقران جمال الدین عبدالرزاق و رفیع الدین لنبانی بود. عوفی در لباب الالباب او را از اماثل اصفهان و بلکه از اعیان جهان شمرده است. صاحب هفت اقلیم وی را معاصر ارسلان بن طغرل دانسته و مینویسد: «بزیادتی مکنت و جاه از سایر فضلای درگاه برتر و بر سر آمده به التماس سلطان هر روز جمعه تذکیری در غایت تأثیر میگفته، در روزگار اتابک شیردل لقب ملک الشعرایی یافته است. رجوع به مجمع الفصحا و هفت اقلیم و لباب الالباب و آتشکده و تاریخ گزیده ص ۸۲۱، و شرف الدین و محمد و شفروه شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) شمس الدین ابوالثناء. رجوع به ابوالثناء در همین لغت نامه و معجم المطبوعات و اسماءالمؤلفین ج ۲ ستون ۴۰۹ و حسن المحاضره فی اخبار مصر والقاهرة تألیف سیوطی ج ۱ ص ۲۵۱ و اعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۱۵ شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) شمس الدین اصفهانی شافعی محمدبن محمود. رجوع به اصفهانی ابوحامد شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) شمس الدین ابوالفخر مسعودبن...، مشهور به فخری اصفهانی. ادیب و شاعر بود و بسال ۹۳۵ هـ . ق. درگذشت. او راست: البدایع فی الصنایع. تحفةالحبیب در ادبیات فارسی. دیوان شعر بفارسی. معیارالجمالی و معیار نصری در عروض. (از اسماءالمؤلفین ج ۲ ستون ۴۳۰). رجوع به فخری و شمس الدین شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) طاهربن عرب بن ابراهیم بن احمد. رجوع به اصبهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) عبدالرحمان بن احمد ابوسعید. رجوع به اصبهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) عبدالرحمن بن عبداللََّه... رجوع به اصبهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) عبدالرحمن بن محمدبن اسحاق بن محمدبن یحیی مندة... رجوع به اصبهانی و ابوالقاسم و بنی منده و عبدالرحمن و ابن منده شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) عبدالوهاب خان اصبهانی شیعی، ملقب به معتمدالدولة. متوفی بسال ۱۲۴۴ هـ . ق. از شاعران و ادیبان ایران بود. او راست: گنجینهٔ نشاط بنظم پارسی. (از اسماءالمؤلفین ج ۱ ستون ۶۴۴). رجوع به نشاط و معتمدالدوله شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) علی اکبربن محمدباقر ایجی اصفهانی. از حکیمان و عالمان شیعهٔ امامیه بود و بسال ۱۲۳۲ هـ .ق. در اصفهان درگذشت. او راست: الرد علی زین الدین احسائی در حکمت و کلام. الرد علی الفادری النصرانی. المورد للشبهات علی دین الاسلام. الرد علی میرزا محمد الاخباری فی انکاره لأساس الاجتهاد. رؤوس مسائل العبادات، رساله ایست. رساله ای در مسائل زکوة و اخماس. رساله ای در مسائل الضعفاء و الشهادات. رسالة فی المعراج. زبدةالمعارف. (از اسماءالمؤلفین ج ۱ ستون ۷۷۳).
[ اِ فَ ] (اِخ) علی بن حسین. رجوع به ابوالفرج اصفهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) علی بن حمزةبن عمارةبن حمزةبن سیاربن عثمان ابوالحسن. رجوع به اصبهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) علی بن داودبن سلیمان اصفهانی صائن الدین فارسی. رجوع به صائن اصفهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) علی بن سهل بن ازهر اصفهانی، مکنی به ابوالحسن. از بزرگان تصوف و از عارفان بنام اصفهان بود و بگفتهٔ حمداللََّه مستوفی در تاریخ گزیده، بسال ۲۸۰ هـ . ق. در روزگار خلافت معتضد باللََّه درگذشت. وی مردی سخی و بزرگوار بود و شیخ بهایی در کشکول ازو حکایتی نقل میکند. و عطار مینویسد: علی بن سهل از اهل سکر و جذبه است. قبرش در قبرستان کهنهٔ خارج اصفهان بیرون درب طوقچی است، تکیه اش خراب شده و آنچه موجود است عمارت جدیدی میباشد. (از گاهنامهٔ سیدجلال الدین طهرانی سال ۱۳۱۲ هـ . ش.). و رجوع به ابوالحسن، و تاریخ گزیده صص ۷۷۲ -۷۸۱ شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) عمادالدین کاتب. رجوع به اصبهانی، و حدائق السحر ص ۱۴ شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) قاسم بن فضل حافظ ابوعبداللََّه... رجوع به اصبهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) کمال الدین اسماعیل. شاعر نامور اصفهانی. رجوع به کمال الدین، و تاریخ گزیده ص ۸۲۴ شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) محمدبن ابراهیم بن علی بن عاصم... رجوع به اصبهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) محمدبن احمدبن علی بن شکرویه سیبی... رجوع به اصبهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) محمدبن... اصبهانی صوفی... رجوع به اصبهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) محمدبن علی بن مهریزدجردبن بحر، مکنی به ابومسلم. رجوع به اصبهانی، و معجم المطبوعات شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) محمدبن عمربن احمد... رجوع به اصبهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) محمدبن محمودبن محمدبن عبدالکافی... رجوع به اصفهانی ابوحامد شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) محمدبن یحیی بن منده عبدی... رجوع به اصبهانی و ابوعبداللََّه و بنی منده شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) محمدحسن بن شیخ باقر اصفهانی نجفی شیعی. رئیس فرقهٔ امامیه در نجف بود و به سال ۱۲۶۸ هـ . ق. درگذشت. او راست: جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام. نجاةالعباد فی یوم المعاد. هدایةالناسکین. (از اسماءالمؤلفین ج ۲ ستون ۳۷۳). وی به صاحب جواهر نیز معروف است. رجوع به صاحب جواهر در ریحانةالادب، و محمدحسن شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) محمودبن عبدالرحمن. رجوع به ابوالثناء شمس الدین شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) مدنی ابوموسی. او راست ذیلی بر کتاب الانساب المتفقة فی الخط المتماثلة فی النقط والضبط. رجوع به ابن القیسرانی در معجم المطبوعات، و ابوموسی و محمدبن ابی بکر شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) مظفربن محمدقاسم. منجم بود و بسال ۱۰۴۰ هـ . ق. درگذشت. او راست: تنبیهات المنجمین (بفارسی). شرح بیست باب بیرجندی در علم نجوم. (از اسماء المؤلفین ج ۲ ستون ۴۶۴). شرح بیست باب او بشرح ملامظفر معروف است. و رجوع به مظفر و ملامظفر شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) مموله یا ممویه. رجوع به اصبهانی ابوربیعه شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) موسی بن عبدالملک. رجوع به اصبهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) میرزاجعفربن احمد، متخلص به راهب شاعر. متوفی بسال ۱۰۶۶ هـ . ق. او را دیوان شعریست بزبان فارسی که دارای شش هزار بیت است. (از اسماءالمؤلفین ج ۱ ص ۲۵۵). و رجوع به راهب شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) نجم الدین (شیخ). حمداللََّه مستوفی در ذیل مشایخ اسلام آرد: شیخ نجم الدین اصفهانی بزرگ و صاحب وقت بود. (از تاریخ گزیده ص ۷۹۴).
[ اِ فَ ] (اِخ) نجم الدین محمودبن جریر ضبی... رجوع به اصبهانی شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) نورعلیشاه اصفهانی، فرزند فیضعلیشاه طبسی. از مشایخ صوفیهٔ علوی بود. به بیشتر شهرها سفر کرد، سپس به موصل آمد و در آنجا سکونت گزید تا بسال ۱۲۱۲ هـ . ق. در آن شهر درگذشت. او راست: تفسیر سورهٔ بقره. جامع الاسرار در تصوف (بفارسی). جنات الوصال در مثنویات (بفارسی). دیوان شعر (بفارسی). (از اسماءالمؤلفین ج ۲ ستون ۴۹۹). و رجوع به نورعلیشاه شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) از علمای عامه بوده و بر نهج البلاغه شرحی نوشته است. ابن یوسف مینویسد: عصر و زمان مؤلف و نام وی و این شرح نیز بدست نگارنده نیامد. رجوع به فهرست کتابخانهٔ مدرسهٔ عالی سپهسالار ج ۲ تألیف ابن یوسف شود.
[ اِ فَ ] (اِخ) یحیی بن عبدالوهاب بن جعدة ابوزکریا. از محدثان مشهور بود. (از تاریخ گزیده ص ۸۱۲).
[ اِ فَ ] (اِخ) (دیه...) یا اصفهان. محلی در حدود ارمنستان و قفقاز بود. حمداللََّه مستوفی ذیل عنوان «در ذکر مسافت طرق» مینویسد: از قراباغ تا دیه هر سه فرسنگ ازو تا غرق پنج فرسنگ ازو تا دیه لبندان چهار فرسنگ ازو تا بازار جوق سه فرسنگ ازو تا شهر بردع چهار فرسنگ ازو تا جوزبیق یک فرسنگ ازو تا دیه اصفهانی چهار فرسنگ... (از نزهةالقلوب چ لیدن مقالهٔ ۳ ص ۱۸۱). و رجوع به اصفهان و دیه اصفهانی شود.

کلمات هم‌قافیه با «اصفهانی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید