معنی اصغا کردن
6 بازدید
[ اِ کَ دَ ] (مص مرکب) اصغا فرمودن. استماع کردن. شنودن گفتار کسی را. گوش فراداشتن بسخن کسی. گوش دادن بسخن کسی : امیر سیف الدوله آن نصیحت مقبول داشت و بسمع رضا اصغا کرد و بدان راضی و همدستان شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۸۵۵). بر چنین صاحب چو شه اصغا کند شاه و ملکش را ابد رسوا کند. مولوی (مثنوی). انشا کندش روح و منقح کندش عقل گردون کند املا و زمانه کند اصغا.؟ و رجوع به اصغاء شود.
کلمات همقافیه با «اصغا کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر