معنی اصعرار
6 بازدید
[ اِ عِ ] (ع مص) اصعرار ابل؛ شدید گردیدن شتر. (از اقرب الموارد).[ اِ عِ رْ را ] (ع مص) گرد گردیدن از درد و ترنجیدن. و ضربه فاصعرر؛ ای استدار من الوجع مکانه و تقبض. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). اصعنرار. و رجوع به اصعنرار شود.
کلمات همقافیه با «اصعرار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر