معنی اصعاد
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بالا برآمدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || اصعاد در کوه و بر کوه کسی را؛ بالا بردن وی را. (از قطر المحیط) (اقرب الموارد). || آمدن مکه را. (منتهی الارب) (قطر المحیط). و اصل آن بمعنی صعود در اماکن بلند است سپس به برآمدن بر مکه اختصاص یافته است. (از اقرب الموارد). || فرودآمدن در وادی: اصعد فی الوادی. (منتهی الارب) (قطر المحیط) (اقرب الموارد). || مهربان شدن ناقه بر بچهٔ سال گذشته. (منتهی الارب). اصعاد ناقه؛ صعود شدن آن، یعنی بچه افکندن وی و مهربان شدن آن نسبت به بچهٔ سال اول. (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). || مهربان کردن ناقه را بر بچهٔ سال اول. (منتهی الارب). قرار دادن ناقه را صعود. لازم و متعدیست. (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). || اصعاد در زمین؛ رفتن و سیر کردن در آن. (از قطر المحیط). در جهان سیر کردن و گشتن. (فرهنگ خطی). دور شدن در رفتن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۳). دور شدن به زمین. (زوزنی). دور برشدن. (تاج المصادر). ایاب و ذهاب. رفتن در زمین در حالی که از زمین بلندتری به دیگری برآمدن. (از اقرب الموارد). || اصعاد در دویدن؛ بشدت دویدن. || اصعاد سفینه؛ کشیده شدن شراع آن و بردن باد آن را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اصعاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر